الشيخ عباس القمي
476
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
هارون گفت : همانا اين مرد از رهبانان و عبّاد بنىهاشم است . ربيع گفت : هرگاه مىدانى كه او چنين است چرا او را در اين زندان تنگ جا دادهاى ؟ هارون گفت : براى دولت من بهتر است كه او چنين باشد . و بالجمله ، در ايامى كه در حبس فضل بن ربيع بود ، فضل گفت : مكرّر به نزد من فرستادند كه او را شهيد كنم ، من قبول نكردم و اعلام كردم كه اين كار از من نمىآيد . و چون هارون دانست كه فضل بن ربيع اقدام بر قتل آن حضرت نمىكند ، آن جناب را از خانهء او بيرون آورد و در نزد فضل بن يحيى برمكى محبوس گردانيد . فضل هر شب خوان طعامى براى آن جناب مىفرستاد و نمىگذاشت كه از جاى ديگر طعام براى آن جناب آورند و در شب چهارم كه خوان را حاضر كردند ، آن حضرت سر به جانب آسمان بلند كرد و گفت : خداوند ! تو مىدانى كه اگر پيش از اين روز چنين طعامى مىخوردم هر آينه اعانت بر هلاك خود كرده بودم و امشب در خوردن اين طعام مجبور و معذورم . و چون از آن طعام تناول كرد ، اثر زهر در بدن شريفش ظاهر شد و رنجور گرديد ، چون روز شد طبيبى براى آن حضرت آوردند ، چون طبيب احوال آن جناب پرسيد جواب او نفرمود . چون بسيار مبالغه كرد آن حضرت دست مبارك خود بيرون آورد و به او نمود و فرمود كه علت من اين است ؛ چون طبيب نظر كرد ، ديد كه كف دست مباركش سبز شده و آن زهرى كه به آن حضرت دادهاند در آن موضع مجتمع گرديده است ، پس طبيب برخاست و نزد آن بدبختان رفت و گفت : به خدا قسم كه او بهتر از شما مىداند ، آنچه شما با او كردهايد و از آن مرض به جوار رحمت الهى انتقال نمود . و به روايت ديگر ، چنان كه فضل بن يحيى را تكليف قتل آن جناب كردند و او نيز اقدام نكرد بلكه اكرام و تعظيم آن جناب مىنمود و هارون در آن وقت به رقّه سفر كرده بود ، چون مطّلع شد كه امام موسى نزد فضل بن يحيى مكرم است ، مسرور خادم را فرستاد به سوى بغداد با دو نامه يكى براى عباس بن محمد و ديگرى براى